تبليغاتX
الحان
الحان

 

 

The Shrine of the Báb and Hatzionut Bridge at Sunrise.

 

 

حضرت بهاءالله   ۱۸۱۷ - ۱۸۹۲

نمايى از آرامگاه حضرت بهاءالله ( روضه مبارکه) در نزديکى عکّا، اسرائيل

نمايى از آرامگاه حضرت بهاءالله ( روضه مبارکه) در نزديکى عکّا، اسرائيل


بنيان‌گذار آئين بهائى

حضرت بـهاءالله در سال ۱۸۱۷ در خانـواده‌اى از نجـباء و اشـراف ايران تـولّـد يافت خاندانش بسيار ثروتمند و صاحب ضياع و عقار بودند و نسب صحيحشان به پادشاهان ساسانی ميرسيد. حضرت بـهاءالله از داشتن مقامى در دربار آنزمان استنکاف ورزيد و از همه ثروت و مزايائى که داشت چشم پوشيد، در عوض مشهور به سخاوت و مهربانى شد و محبوب هموطنانش گشت و چون حضرت بهاءالله حمايت خويش را از آئين حضرت باب اعلان فرمود طولى نکشيد که تمام مناصب و امتيازاتش را از دست داد و در طوفانـى که پـس از اعدام حضـرت باب در ايران برخاست از همه ثروت و مال دنيـا محروم و خود نيز دچار شکنجه و آزار و گرفتـار زندان شد.  سپس چند بار او را تبعيد نمودند. اوّلين تبعيدش به بغداد بود که در سال ۱۸۶۳ از همان شهر حضرت بـهاءالله خود را موعود بيان اعلان فرمود. از بغداد حضرت بـهاءالله را به استانبول و از آنجا به ادرنه و باﻻخره به عکّا تبعيد نمودند. عکّا در اراضی مقدّسه بود و حضرت بـهاءالله بعنوان يک زندانى در سال ۱۸۶۸ وارد آن شهر گرديد.

سلول زندان حضرت بهاءالله در عکّا، اسرائيل

سلول زندان حضرت بهاءالله در عکّا، اسرائيل


از ادرنه سپس از عکّا حضرت بـهاءالله نامه‌هاى متعدّدى خطاب به ملوک و سلاطين زمان خويش صادر فرمود. اين الواح در تاريخ اديان بىنظير و از اسناد بسيار مهمّ و پرعظمتى است که در آن حضرت بـهاءالله اعـلان فرمود که تمدّنى جهانى در شرف تکوين است و زمانش فرارسيده که اهل عالم بسراپرده وحدت و يگانگی درآيند و به شاهان و امپراطورها و روساى جمهور در قرن نوزدهم نصيحت کرد که از اختـﻻفات خويش دست بردارند و تسليحات خويش را بحدّ اقل رسانند و در عوض کوشش و امکانات خويش را صرف ايجاد صلح عمومى نمايند.

درگذشت حضرت بـهاءالله در بـهجى در شمال عکّا واقع شد و مزارش در همان جا استقرار يافت. تعاليمش کم کم از مرز خاورميانه بيرون ميرفت و در نقاط ديگر منتشر ميشد. روضه مبـارکه‌اش امروز قبله جامعه جهانى بـهائى است.

حضرت بهاءالله: مظهر ظهور الهى 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:11  توسط گلا | 

دين بهائى

جمعى از بهائيان از نقاط مختلف جهان

جمعى از بهائيان از نقاط مختلف جهان


امر بـهائی جوانترين دين از اديان مستقلّ جهان است و تجديد دين از اصول اين آئين است زيرا در هر زمان مقتضيّات جامعه بشری تغيير ميپذيرد و در هر عصری دينی جديد موافق با مقتضيّات جهان و نيازمندی جهانيان ظاهر ميگردد. بـهائيان معتقدند که حضرت بـهاءالله، بنيانگذار امر بـهائی (۱۸۱۷- ۱۸۹۲) جديدترين فرستاده الهی در سلسله پيامبران پيشين چون حضرت ابراهيم، موسی و بودا و زردشت و مسيح و بالاخره حضرت محمّد است و رسالتش برای ايجاد تمدّنی جديد و جهانی است که بشر در اين زمان بدان نيازمند است.

محور تعاليم پيام بـهائی وحدت عالم انسانی است يعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به يگانگی رسند و همه در ظلّ يک جامعه جهانی درآيند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بيمانند نيروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پيشين سبب جدائی و اختلاف ميان اقوام و طبقات و اديان و ملل عالم گشته است از ميان بردارد و مهمترين کاری که امروز بشر بايد بآن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است.

يکى از اهداف و مقاصد دين بـهائی بذل و همّت و مساعدت در اين مسير است. از اين روی امر بـهائی جامعه‌ای جهانی مرکّب از قريب به ۵ ميليون نفر از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعاليم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسّم بخشيده است. آزمايشی که بهائيان در اين راه کرده‌اند سبب تشويق کسانی است که از همان راه ميپويند و نوع انسان را اعضاء يک خاندان و کره زمين را يک وطن ميدانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:49  توسط گلا | 
 

 

یادئ از شهدائ ایران

 

 

گناه منا محمودنژاد چه بود؟

 

 

http://www.youtube.com/watch?v=kQ-UxEbuPag&mode=related&search=

 

 

زنان بسياری جان خود را در راه آرمان و اعتقاداتشان فدا کردند و از مرگ نهراسيدند. آنها به آينده ای روشن و فردايي آزاد چشم دوخته بودند.
بي شک آنها درصف طولاني مبارزين راه آزادی و رهايي بشريت جايگاه ويژه ای دارند. بسياری در تاريخ نگاری خود از اين دوره مهم و سرنوشت سازميگذرند تا خود را بر تارک و آغازگر حرکتي که امروزه هم در هر شهر و دانشگاه و کارخانه ای جاری است بنشانند. آنها تاريخ آغازجنايات رژيم را از آغازسرکوب "خود" ميپندارند.
تعدادي از وصيت نامه های چند زن را که توسط رژيم جمهوری اسلامي به جوخه های اعدام سپرده شده اند را برای "شکست فراموشي" در اينجا منتشر ميکنيم. اين وصيت نامه ها از مجموعه "جنگل شوکران " برگرفته شده است.

 

مونا محمود نژاد                        
18 ساله، دانش آموز بهایی
تاریخ اعدام: شنبه 28/3/1362 هجری شمسی
محل اعدام: میدان چوگان شیراز

الهی بامید تو
مادر عزیزتر از جانم و خواهر مهربانم چه بگویم چه بنویسم از فضل حق که بسیار است و در جمیع احوال شامل حال بندگانش میشود حتا بنده عاجز و ناتوانی چون من که لایق و سزاوار بندگی درگاهش را ندارم.
عزیزان از دل و جان برایمان دعا بخوانید که در هر صورت راضی به رضای الهی باشیم دل به قضا دربندیم و چشم از غیر دوست درپوشیم و تا جای امکان از عهده شکر الطافش برآئیم.
فدایتان شوم فراموش نکنید که آنچه کند او کند ما چه توانیم کرد پس باید سر تسلیم در برابر حق فرود آوریم و توکل بر رب رحیم نمائیم پس رجا داریم که غم و حزن را بخود راه ندهید و برایمان دعا کنید که محتاج دعائیم.
مونا محمود نژاد

مهناز(منیژه) معنوی‌پرست

مژگان عزیزم، خواهر خوبم
همیشه سنگ صبورم بودی، همیشه از همه جا که ناامید بودم به تو و مرسده پناه می‌بردم.
خواهر خوشگل و عزیزم، من فراموشت نمی‌کنم هرگز. چقدر دوستت دارم.
فردا روز تولد توست و مرا سحرگاه اعدام خواهند کرد. چه می‌دانم شاید هم الآن.
خلاصه عزیزم، امیدوارم سالهای زیادی در دنیای آزاد بسر بری.

مرسده جان:
شب تولد تو دادگاهیم کردند، شب تولد مژگان حکمم را دادند.
عزیزم خیلی دوستت داشتم و همیشه بیادت بودم.
مژگان، مرسده، نگذارید مامان زیاد ناراحت شود، دلداریش بدهید
و نمونه‌های فراوان دیگر را برایش مثال آورید تا آرام بگیرد............

(از وصیت نامه مهناز(منیژه) معنوی‌پرست)

لطیفه نعیمی
از سازمان کارگران انقلابی ایران "راه کارگر"

متن وصیتنامه
تاریخ تولد: 1337، تاریخ تیرباران: مهر ماه 1362

پدر و مادر عزیزم
امیدوارم که حالتان خوب باشد. از اینکه باعث ناراحتیتان شدم متأسفم و امیدوارم که مرا ببخشید. من در تاریخ 26 فروردین دستگیر شدم. دو هفته بعد در 11 اردیبهشت به اوین منتقل شدم و در روز 9 مهر اعدام میشوم. از اینکه نتوانستم بهتر از این باشم متأسفم. از قول من به خواهر و برادرانم سلام برسانید. امیدوارم که همه آنها موفق و خوشبخت باشند. اگر روزی ... را دیدید سلام مرا به او برسانید و بگوئید امیدوارم که مرا ببخشد، هر چند که خودم هرگز نتوانستم. به پدر و مادر... سلام برسانید و بخاطر زحماتیکه به آنها دادم معذرت بخواهید. از قول من گردن بند را به مادرش بدهید و بگوئید حفظش کردم و باید پیش خودش باشد هر چه که دارم متعلق به ... است. اگر توانستید به او بدهید و بگوئید که خوشحالم که با او زندگی کردم هر چند خیلی کوتاه بود.
وسائلم یک کیف سفید است برای نعیمه دوخته ام. یک پارچه رودوزی کردم که تمام نشده است مال مامان است. برای بابا میخواستم تسبیح هسته خرما درست کنم که موفق نشدم. متأسفانه برای بقیه نتوانستم چیزی درست کنم. مبلغ 1200 تومان و حلقه و ساعتم در وسائلم میباشد... زندگی خوبی را برای آنان که میمانند آرزو میکنم. از قول من به همه سلام برسانید. بخصوص عمه سرور و دائی جان و دختر عمه ام و از اینکه باعث ناراحتیشان شدم معذرت بخواهید. از خانواده ... از قول من تشکر کنید. از همه کسانیکه بنحوی باعث آزارشان شدم معذرت میخواهم و امیدوارم که مرا ببخشند. در صورتیکه... ...
به امید موفقیت همه عزیزانم و پیروزی
لطیفه نعیمی


http://www.adressformona.org/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 13:44  توسط گلا | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 16:7  توسط گلا | 

 

آیا آئین بهائی ساخته سیاستهای خارجی است؟

 

طرد آئین بهائی بر اساس این دروغ که این آئین ساخته سیاستهای خارجی است مطلبی نسبتا جدید است. در واقع در هفتاد سال اولیه ظهور باب و بهاءالله دشمنان آئین جدید که از هیچ نوع دروغ و افترائی در رد نهضت نوین روحانی خودداری نکردند هرگز از ارتباط این آئین با سیاستهای خارجی صحبتی نکردند. بلکه به عکس، اعتراضاتشان در ان موقع مربوط به مسائلی بود که در فرهنگ ان زمان بد و پلید به حساب می امد. اما بعد که فرهنگ ایرانیان قدری غیر مذهبی تر شد و تعریف بد و پلید هم دگرگون گردید دشمنان دین بهائی به افترائات سیاسی در حق فرهنگ نو آور بهائی روی نمودند تا انکه روشنفکران و تحصیل کرده ها را نیز از آئین نوین بترسانند و ناشکیبائی و تنگ نظری مذهبی خود را پشت نقابی از وطن دوستی و ایران دوستی پنهان کنند و مانع شوند که ایرانیان در مورد آئین نوین ایرانی دست به پژوهش مستقل زنند تا انکه ایران عزیز در چنگال دیو سنت پرستی و عقب افتادگی و جهالت گرفتار اید. در گذشته اعتراض به دین بهائی بر این اساس توجیه می شد که این ائین، بدعت مذهبی و ارتداد می باشد. استدلال دشمنان بهایی در نفی حضرت بهاءالله این بود که ان حضرت مدعی وحی جدید از جانب خدا شده است در حالیکه قوانین اسلام تا به ابد قابل اجراست. در اثبات این ادعا بود که این نویسندگان از پلید بودن آموزه های بهائی و تضاد آن با اسلام سخن می گفتند. مثلا کسانی مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیان دشمن ایران و اسلامند زیرا که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکه بهائیان ویرانگر ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند، یا آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همه ایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان حقیقت ستیزند زیرا که برده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه خصومت دارند زیرا هیچکس را نجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند چه که آزادی عقیده و دین را حق انفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند. هزاران بهائی در تاریخ ایران بر اساس همین اتهامات کشته و زندانی و تبعید شدند. اما بعدا ورق برگشت. حال که نفوذ اندیشه حقوق بشر در میان ایرانیان کم کم  قدرت یافت همان دشمنان دیرین با برچسبهای جدیدی وارد گود شدند. این بار انچه که پلید تلقی می گشت ضعف سیاسی ایران و استعمار خارجی بود. در نتیجه افسانه های عجیب و غریب در چسباندن آئین بهائی به سیاستهای خارجی شایع گردید. اما از انجا که از همان ابتدا بهائیان حق آزادی سخن و دفاع از خود را نداشتند در نتیجه مردم ایران هرگز جز دروغ و افترا در باره این آئین نشنیدند و متاسفانه هر دروغی که در جامعه شایع باشد و مورد نقد قرار نگیرد و حتی تصور نقدش نیز ترس و وحشت در دلها بیافکند به تدریج مورد قبول ساده لوحان قرار می گیرد. اما حقیقت این است که همه این اتهامات دروغ و بی بنیانند. در این بررسی  به چهار واقعیت تاکید خواهم نمود. اول انکه عین این اتهامات را بر هر پیامبر و آئین نوینی وارد کرده اند و این منطق همان منطقی است که بر اساس ان هم اسلام و هم تشیع قبلا مورد اتهام و طرد قرار گرفته است. دوم انکه خود آن اتهامات و اعتراضات اولیه ای که دشمنان بهائی بر آئین بهائی وارد می نمودند قاطعانه ثابت می کند که این اعتراضات جدید سیاسی باید نادرست باشد و چیزی جز وارونه جلو دادن حقیقت اجتماعی و تاریخی بیش نیست. سوم آنکه تناقضات گوناگون میان انواع و اقسام این اتهامات سیاسی جدید نیز ثابت می کند که همه انها در "قلمرو خیال" صورت گرفته و فاقد هر نوع حقیقتی است. چهارم انکه هریک از این اتهامات جدید سیاسی بر مشتی دروغ آشکار تاریخی بنا شده است که با کوچکترین تحقیقی می توان نادرستی انها را بسادگی درک نمود. حال به اثبات این چهار مطلب می پردازیم.

واقعیت اول: کسانی که فریاد واویلا و واشریعتا بر آورده و می آورند، به اسم ایران دوستی بر آبین بهائی می تازند. ایشان مهاجم بر ایران را پلید معرفی نموده و بر پیامبر بهائی اعتراض می نمایند که با مهاجم خارجی  ارتباط داشته است. البته چنانکه خواهیم دید آئین بهائی نه تنها هرگز با تهاجم خارجی همدلی نداشته است بلکه تنها آئینی است که با هرنوع استعمار و استثماری مخالفت ورزیده است. اما حیرت من از این است که بهائی ستیزی که به اسم اسلام افتخار می کند به طرح چنین نوع اعتراضی دست می زند. اگر همین منطق را دنبال کنیم باید بگوئیم که عین این مطلب به شکلی بسیار جدی تر ظاهرا در مورد اسلام صدق می کند. به این ترتیب که اسلام نه انکه با مهاجم خارجی ارتباط داشته باشد بلکه خود مهاجم خارجی به ایران بود. جالب است که دشمنان بهائی ستیز، ائین بهائی را که پیامبرش هم ایرانی بود و همواره از عشق به ایران و پیشرفت ان سخن گفت  به اسم دفاع از ایران مورد نفی و دشنام قرار می دهند ولی خود به انتساب ائینی که توسط خارجیان بوجود امد و به وسیله یورش و حمله مسلحانه بر ایران و ایرانیان به ایران راه یافت و از بومیان ایرانی بهره کشی (خراک و جزیه) می نمود و انان را از حق مساوی محروم نمود افتخار می نمایند! حال خدای نکرده اگر حضرت بهاءالله همین نوع  کار را انجام داده بود در مورد ایشان چه می گفتند؟ حقیقت این است که در زمان ظهوردیانت مقدس  اسلام هنوز امکان تحقق فرهنگ حقوق بشر در جهان وجود نداشت و در نتیجه اسلام نیز حکم شمشیررا نسخ ننمود.  اما با ظهور حضرت بهاءالله برای اولین بار احکام دینی و روش گسترش ان نیز بر محور اصل وحدت عالم انسانی، آزادی عقیده، و بردباری مذهبی بنا شده است. به همین جهت نوشته های بهاءالله از بنیان بنای خشونت و استعمار را برکند. اما گذشته از این، همه ادیان را می توان بر اساس همین منطق غلطی که توسط بهائی ستیزان بکار می رود ساخته سیاستهای خارجی جلوه داد که البته کل این منطق غلط است. بهائی ستیزان گفته اند که ديانت بهائی بخاطر روش صلح‌آميزش و نسخ اسلام در شرايط عقب افتادگی ايران و سيادت غرب ساخته و پرداخته بيگانگان است زیرا که به تفرقه میان مسلمانان و پیروزی استعمار می انجامد. اما عین این استدلال  در مورد آئين حضرت مسيح هم صادق است. در واقع شرايط ظهور آئين بهائی آينه شرايط ظهور آئين مسيح است. حضرت مسيح در ميان يهوديان ظاهر شد و اعلان نسخ شريعت يهود را فرمود. علمای يهود عليه او قيام کردند و در رد او فتواهای گوناگون صادر کردند. اما در آن زمان يهوديان در تحت استثمار، استعمار، امپرياليزم و چیرگی امپراطوری رم قرار داشتند. در همان زمان هم نهضتی افراطی که دعوت به مبارزه مسلحانه يهوديان می‌نمود در فلسطين بوجود آمده بود. امّا در همين شرايط بود که همان حقيقتی که حضرت محمّد را  به رسالت مبعوث فرمود، يعنی خداوند مهربان، حضرت مسيح را به رسالتی جديد برانگيخت که نه تنها به نسخ آئين يهود پرداخت بلکه اصل خشونت و جنگ را هم که در تورات مورد تأييد قرار گرفته بود الغاء فرمود و از ضرورت صلح و آشتی و محبّت سخن گفت. شک نيست که برای برخی از يهوديان چنين تعاليمی در چنان شرايطی به معناي خيانت به يهود، ايجاد تفرقه ميان ايشان، و کمک به بيگانگان تلقی مي‌گشت امّا چنانکه تاريخ نيز نشان داد اين حضرت مسيح بود که با پيام برابری و برادری و صلح ارکان نظام ظالمانه امپراطوری رم را در هم شکست و برای سرتاسر جهان مدنيتی خلّاق و نوين به بار آورد. در واقع اگر منطق ناشکيبای دشمنان بهائی را دنبال کنيم بايد به خداوند هم اعتراض کرده و خداوند را استعمارگر و بازيچه استعمار بيگانگان بپنداريم.  یا به عنوان مثال همان افترائاتی را که شهبازی در ردیه اش علیه حضرت باب نگاشت (وکیهان نیز این روزها بر اساس ان مرتب مقاله چاپ می کند) را سنی ها در رد تشیع مطرح کرده و می نمایند. شهبازی آئین باب را ساخته توطئه یهودیان برای تباهی اسلام  معرفی نمود. این هم سنت الهی است که مخالفان و دشمنان پیامبران و اولیای الهی همه رجعت یکدیگرند و حرف و منطق ممسوخ یکسانی را در ادوار گوناگون تکرار می کنند. توضیح آنکه از ابتدای ظهور تشیّع سنّیان مدعی شدند که شیعه و ائمهء ایشان ساختهء دست یهودیان هستند که بمنظور ایجاد تفرقه در اســــــلام و تضعیف آن از درون ایجــــاد شده اند. نویسندگان سنّی گفته اند و هنوز هم می گویند که چون یهودیان در مبارزهء مستقیم با اسلام در مدینه موفق نشدند و حضرت رسول اکرم آنها را تبعید و یا کشته ساخت درنتیجه بخاطر کینه شان به اسلام با تظاهر به اسلام (بقول شهبازی جدید الاسلامها) تصمیم به ایجاد تفرقه در اسلام و تباه ساختن آن از درون کردند و به این منظور شیعه را بوجود آوردند و اسلام را متزلزل و پریشان ساختند.  به گفتهء این افراد، تشیع مخلوق عبدالله ابن سباء بود که یک یهودی یمنی بود که به اسلام تظاهر کرد و او اولّین کسی بود که مسئلهء غصب حقّ امامت و ولایت و حکومت حضرت علی را بتوسط ابوبکر و دیگران مطرح نمود و هم او بود که به مصر رفت و شورش علیه عثمان را برانگیخت و هم او بود که پس از شهادت حضرت علی ادّعا نمود که آن حضرت وفات نکرده اند و در مورد آن حضرت دست به غلو زد و بانی غالیان گردید.

در واقع وقتی نوشته های بهائی ستیز افرادی نظیر شهبازی را می خوانیم کافی است که کلمهء شیعه را جایگزین بهائی و نام ائمهء اطهار را جایگزین نام حضرت باب یا حضرت بهاءالله نمائیم و بقیهء قصّهء ناجوانمردانه هیچگونه تفاوتی نخواهد کرد. البتّه خواننده نباید گمان کند که این مطالب سخنان گذشته است بلکه همین الان هم نویسندگان و علمای سنّی به تندی و شدت همین حرفها را می زنند. بعنوان مثال همانگونه که شهبازی سایت کامپیوتری دارد و افترائاتش را بدین ترتیب اشاعه میکند مخالفان ائمهء اطهار نیز دارای سایت های گوناگون هستند و به اسم اسلام و جهاد و مبارزه علیه استعمار بر شیعه می تازند که از آن جمله است www. .Allahuakbar.net    یکی از استدلالهای شهبازی این است که وقتی حضرت باب نوجوان بودند و در تجارتخانه دائیشان در بوشهر کار می کردند در همان زمان هم تاجرانی یهودی از بمبئی با جاهایی مثل بوشهر ارتباط تجاری داشتند و این ثابت می کند که باب ساخته دست ان تاجران است! از بی منطقی و تهی بودن این حرف که بگذریم باید به شهبازی گفت که شهبازی فرامــــــــوش کـــرده است که حضرت رسول اکرم در جوانی نه تنها رابطهء تجاری با تجّار امپراطوری بیزانتین داشتند بلکه به علاوه خود سفرهای متعددی به شام نمودند و اگر بخواهیم هذیانات شهبازی را جدی بگیریم در آنصورت باید بگوئیم که به همان دلیل قاطع حضرت رسول اکرم استغفرالله جاسوس دولت امپراطوری رم شرقی و عمال آن بوده اند و بعد برای تأیید همان هذیان به آیات قرآن در بارهء روم و اخبار از پیروزی آتیهء روم اشاره نمائیم و به ارتباط خاص و نزدیک میان نجاشی پادشاه مسیحی حبشه و آن حضرت استدلال کنیم. آیا هیچ انسان سالمی اینگونه هذیانات را می پذیرد؟

اما خود قران کریم شهادت می دهد که اعراب در اعتراض به ان حضرت می گفتند که اقوام بیگانه حامی ایشان است. این سنت خداست که آئین خدا را ساخته اقوام بیگانه قلمداد نمایند و بدین وسیله مردم را از تحقیق مستقلانه در مورد آن برحذر کنند. در سورهء فرقان آیهء چهار، قرآن کریم افتراء دشمنان اسلام را نقل می فرماید: و قال الذین کفروا ان هذا الا افک افتراه واعانه علیه قوم آخرون. یعنی کسانی که کافرند گفته اند که قرآن مشتی دروغ است که بدروغ پرداخته شده و اقوام بیگانه در این کار حضرت رسول را پشتیبانی می کنند. مثلا گفته اند که

مسلماً اگر سلمان پارسی تکنیک حفر خندق را به مسلمانان مدینه نمی آموخت و در نتیجه حملهء مکیان را به مسلمانان مدینه عقیم نمی ساخت امروز چیزی بنام اسلام در دنیا نمی بود و از این مطلب نتیجه گیری کردند که که آئین اسلام توسط خارجیان پرداخته شد. می بینیم که چیزی نیست که به آئین حضرت باب و آئین بهائی نسبت دهند که عین آنرا به اسلام هم نسبت نداده باشند. جالب است که این دشمنان خدا هرگز از گذشته درس عبرت نمی گیرند و با رجعت در هر عهد و عصر همان که قبلاً بافته اند باز تکرار می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 6:4  توسط گلا | 

نقش بابيان و بهائیان در انقلاب مشروطه

سپهر آریا

مقدمه

ایرانیان به جان آمده از ظلم و جور درباریان قاجار و فتواهای ضد و نقيض روحانیون قدرت طلب از طرفی و مشاهده عقب ماندگی کشور ايران از طرف ديگر به فکر پیدا کردن راه چاره ای برای خاتمه دادن به وضع موجود برآمدند. نيرو های شرکت کننده در انقلاب مشروطه دارای انگیزه های متفاوتی بوده اند. روحانيون بفکر محدود کردن قدرت درباريان به نفع خويش و درباريان برای آزادی بيشتر در برابر روحانيون در انقلاب مشروطه شرکت کردند. اکثريت مردم درک درستی از مشروطه نداشته اند. هدف آنها بيشتر متوجه تشکيل عدالت خانه و پايان دادن به خودسری های محاکم شرع و حکّام عرف بوده است. با توجه بدرخواست های مشروطه خواهان اين مطلب روشن میشود. در نامه ای که به نام ملت به شاه نوشته شده چنين می خوانيم: "در عريضه ملت حضور بندگان شاهنشاه خلد الله ملکه استدعای رعايا که نماويس و عيال پادشاه اند آن است که مجلس معدلتی که حاوی بر اجراء احکام قانون محمدی و مشتمل است بر حفظ نفوس و اموال و اعراض و ناموس و دماء مسلمين و امنيت دوستان محمد و آل محمد..." (1). در اين تقاضا نه اسمی از آزادی است و نه نامی از قوانين مدنی. با توجه بتقاضای مشروطه خواهان متحصن در سفارت انگليس اين مسئله بهتر روشن میشود. "ما عرايض خود را بتوسط شارژدافر سفارت حضور شاه فرستادیم. امروز مقصود و عرض ما منحصر است به سه مطلب: اول مراجعت آقایان و رؤسای روحانی که اسناد و قبالجات زنهای ما بخط و مهر و اعتبار آنها بوده. ديم افتتاح عدالت خانه که شاه و گدا در آن مساوی باشند. سوم آنکه قبوض و براتهای مواجبها را که از مردم خریدیم باعتبار دولت پول ما را بدهند." (2)

انگیزه بخش بزرگی از روحانیون فعال در انقلاب مشروطه محدودتر کردن قدرت شاهزادگان و حکام درباری به نفع خود بوده است, نه به خاطر تشکیل مجلس مردمی و وضع قوانین. روحانيون فعال در جنبش مشروطه را میتوان به دو گروه تقسيم کرد: يک گروه روحانيونی که طرف دار مشروطه بعنوان حکومت قانون بودند, مانند ملا کاظم خراسانی و طرف دارانش. و گروه ديگر که طرفدار حکومت مشروطه مشروعه, مانند شيخ فضل الله نوری و یارانش. درباره تفکرات این گروه ناظم الاسلام چنین می نویسد: "در جلسه ای در حضور شاه [صحبت از مشروطه بوده است] سلطان العلماء... عرض کرده بود اين لفظ مشروطه را که منافی بادين است در زبان مبارک نياوريد. حاج شيخ فضل الله گفت... مشروطه خوب لفظی است. شاه دستخط مشروطه را داده اند...مشروطه بايد باشد ولی مشروطه مشروعه و مجلس محدود نه هرج و مرج." (3) آقای بهبهانی که يکی از روحانيون سردمدار مشروطه و به نام یکی از «سيّدَین سندَين» (یعنی طباطبائی و بهبهانی) معروف است به گفته يحيی دولت آبادی از ظلّ السلطان می خواهد که اگر 150000 تومان رشوه بدهد اسباب خلع محمد علی ميرزا و نصب وی را به سلطنت فراهم کند. اما چون ظل السلطان پرداخت وجه را به بعد از نصب خود موکول می کند مسئله منتفی می شود. (4) بهبهانی به درستی می دانسته است که ظل السلطان در استبداد دست کمی از پدرش نداشته است. هدف بهبهانی در دايره قدرت قرار گرفتن و طرفدار مشروطه شدن فقط به خاطر قدرت مندتر شدن بوده است, نه ايجاد حکومت قانون. باید یادآور شویم آن بخشی از روحانیون که طرفدار قانون و آزادی بودند بزودی از دایره قدرت کنار زده می شوند اما اگر چه شیخ فضلالله سنبل گروه دوم در ابتدا شکست میخورد و اعدام می شود اما تفکر او در انقلاب مشروطه تا حدود زیادی نهادینه می شود.

روحانیون همچنان حکومت را حق خود میدانستند و پادشاهان را عمله ظلم مینامیدند که حق آنها را غصب کرده اند. به نظر آنها تنها پادشاهانی حق حکومت دارند که از طرف روحانيون مأذون به سلطنت باشند. دراین باره دیرتر صحبت خواهیم کرد.

شاهان قاجار کمتر شهامت و قدرت اقدامی برعلیه منافع و خواسته های روحانیون را داشته اند و اگر گهگاهی چنین اجازه ای به خود میدادند با جواب آنها که به صورت بلواهای شهری ظاهر می شد روبرو می شدند، و چاره ای جز تسليم شدن در بارابر خواسته های آنها نداشتند. روحانيون با طرح تفکر غاصب بودن حکومت غیر روحانی موجبات جدائی بین مردم و دولت را فراهم کرده اند. از اين رو مردم هیچ گاه دولت را حافظ منافع خود نمی دانستند و دولت مردم را طرفدار حکومت نمی شناخت. با بودن چنين تفکری هیچگاه قانون مدنی نمیتوانسته است در جامعه نهادینه شود.

روحانیون برای حفظ قدرت خود با بودن هرگونه آزادی در ایران مخالف بودند, زیرا قانون و آزادی را سدّی در برابر خواسته ها و تمایلات خود میدانستند. آنها حتی بردن نام آزادی را جزو گناهان کبیره میدانستند. از این نظر ملا علی کنی روحانی بزرگ عصر ناصری از آزادی به نام "کلمه قبیحه" یاد میکند و موفق میشود مردم عادی و دربار را متفقاً برعلیه فکر آزادی خواهی بشوراند. بخشی از مردم عادی برای حفظ بیضه اسلام و درباريان برای حفظ منافع خود بر علیه مشروطه خواهان متفق میشوند. در این دوران بهائیان چه از طرف روحانيون و چه از طرف درباريان مورد حمله قرار می گيرند.

روحانیون برای ضربه زدن به مشروطه سعی می کردند که مشروطه را فکر بابی/بهائی و مشروطه خواهان را بهائی معرفی کنند. آنها مشروطه را خلاف شرع و مشروطه خواهان را مخالفین دین و شریعت نبوی معرفی میکردند که هدفی جز ضربه زدن بر اساس دین مبین ندارند و از این راه مردم را بر عليه آنان تحريک می کردند.

     مشروطه خواهان نیز نظر مساعدی با بهائیان نداشتند چون آنها را طرفدار دربار و مستبدين می دانستند. علت این بدبینی در دفاع بهائیان از نهاد حکومت در برابر روحانیون بوده است. البته دفاع بهائیان از حکومت, نه از سلاطین فاسد قاجار که بابيان و بهائيان خود از دست آنها ظلمها کشيده بودند, بلکه از نهاد قانون مدنی در برابر قانون شرع بوده است. قانونی که حقانیت خود را از مردم می گرفت نه از اعتقادات دینی. و هر زمانی که مردم می خواستند می توانستند حاکم را بر کنار کنند. نه آنچنان حکومتی که مشروعيت خود را از «الله» می گرفت که نه دربارابر مردم مسؤول بود و نه مردم حق داشتند و یا میتوانستند آنها را از حکومت عزل کنند. دفاع بهائیان از حکومت را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد, نه دفاع از شاهان فاسد قاجار. لازمه بررسی انقلاب مشروطه شناخت نقش روحانیون شیعه در آن دوران است. بدین جهت لازم است که ابتدا نگاهی مختصر به نقش آنها در رابطه با حکومت مياندازيم. دراین زمینه رضا مرزبان چنین می نویسد:

"هجوم نظامی تزار روسیه به ایران، که با توجه حرکت استعماری اروپا به این سو همراه بود، و شکست رسوای دو عنصر فرسودۀ قدرت : شمای سلطنت قبیله یی قاجار و هیرارشی مذهبی از این هجوم، سرمنشأ بیداری بود. و نخستین واکنش ها از درون هیرارشی مذهبی آغاز گشت، که برفرهنگ عام جامعه استیلا داشت. و اوج آن در جنبش باب بود که ایران را تکان داد. حتی پس از سرکوب، قریب نیم قرن نقطۀ الهام و خاستگاه تنبه اندیشه گران باقی ماند. دراین جنبش، تنها هیرارشی مذهبی نیست که به مبارزه طلبیده شد؛ سلطنت استبدادی شاه هم مانند همزادش، عرضۀ هجوم شد. و این هردو که هیچ اصالتی نداشتند، با هم دستی به آفریدن سیاه ترین فاجعۀ سرکوب و اختناق در تاریخ صدساله ایران پرداختند. و پس از آن برهر حرکت هشداردهنده و هرنشانۀ عدول از سنن استبداد دینی و حکومتی برچسب بابی زده شد. اما این در زمانی بود که از سویی سلطنت قاجار، زیر حمایت تزار قرار داشت. و هیرارشی مذهبی مشهور به مکتب اصولی، از حمایت مالی انگلیس، به نام "موقوفۀ هند" برخوردار بود. (5)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 11:19  توسط گلا |